طفلی بنام شادی دیریست گم شده
با چشمهای روشن براق
با گیسوئی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد ما را خبر کند
اینهم نشانی ما:
یکــسو خلیج فارس ؛ ســوی دیگر خزر
اینجا وبلاگ دوم منه و بیشتر اینجا برای ثبت وقایع و حرفهای روز مرمه
به قول یکی از دوستان وبلاگ نویس:
" شاید ارزش بعضی حرفها در لحظه قابل فهم و دریافت برای همگان نباشد اما دلیلی برای نگفتنشان و ثبت نکردنشان نیست "
- استفاده از مطالب این وبلاگ منوط به کسب اجازه از صاحب آن است.
ادامه...
زمانی که من دارم تصمیم می گیرم که به چپ فرار کنم یا به راست، تو در حال قد کشیدنی! و زمانی که تو تند می روی، من در این فکرم که آرام آرام بمانم هرچند دلتنگی آرام آرام شروع به چکه چکه کردن می کند و فقط می خواهد زخم های دلم را با آهنگش به رقص درآورد ولی من تصمیم می گیرم تصویر گیسوانت را از تصویر زخم های دلم جدا کنم،از تو می پرسم آیا می توانم؟ و در پایان فقط می گویم: بهمن است و بهمن، ماه من و تو نیست که در آن غزل عاشقانه بخوانیم بگذار شاید وقتی دیگر!
زمانی که من دارم تصمیم می گیرم که به چپ فرار کنم یا به راست، تو در حال قد کشیدنی!
و زمانی که تو تند می روی، من در این فکرم که آرام آرام بمانم هرچند دلتنگی آرام آرام شروع به چکه چکه کردن می کند و فقط می خواهد زخم های دلم را با آهنگش به رقص درآورد ولی من تصمیم می گیرم تصویر گیسوانت را از تصویر زخم های دلم جدا کنم،از تو می پرسم آیا می توانم؟
و در پایان فقط می گویم: بهمن است و بهمن، ماه من و تو نیست که در آن غزل عاشقانه بخوانیم بگذار شاید وقتی دیگر!
دلم گرفته هیچ چیز هم نمیتواند بازش کند!
یا حتی حلش کند؟
کاتالیزور سراغ داری؟