به خاطر کندن گل سرخ ارّه آوردهاید؟
چرا ارّه؟
فقط به گل سرخ بگویید: تو ، هی تو!
خودش میافتد و میمیرد!
بیژن نجدی
این که عاشقی نیست
این که شاعری نیست
واژهها تهی شدهاند
بانوی من!
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!
عباس معروفی
خانوم اومد خونه دید شوهرش تو رختخواب با زن زیبائی
خوابیده.
رنگ از روش پرید و داد زد:
"مرتیکه بی وجدان. چطور جرات میکنی با زن نجیب و
وفادار، و با مادر بچههات یه هم چین کاری بکنی.
من دارم میرم و دیگه نمیخوام ببینمت. همین الانه طلاقم
رو میخوام."
شوهره با التماس گفت: "عزیزم، فقط یه لحظه اجازه بده
توضیح بدم که چی شد و بعد هر کاری خواستی بکن."
خانومه گریه کنان گفت: "باشه ولی این آخرین حرفیه
که به من میزنی."
شوهره گفت:
" ببین عزیزم. من داشتم سوار ماشین میشدم که بیام
خونه. این خانوم جوون ایستاده بود
و از من خواست که برسونمش. به نظرم خیلی افسرده و نگران
اومد و دلم براش سوخت و قبول کردم.
متوجه شدم که خیلی لاغر و ژولیده است، به خصوص که گفت که
مدتهاست که چیزی نخورده.
از سر دلرحمی اوردمش خونه و غذای دیشبی که برای تو درست
کردم و نخوردی گرم کردم و بهش دادم، که دو لُپّه همه را خورد.
دیدم که خیلی کثیفه و لباسش پاره پوره است.
پیشنهاد کردم که یه دوش بگیره، که پذیرفت.
فکر کردم چند تیکه لباس بهش بدم. اون شلوار جین را که
تنگت شده بود و دیگه نمیپوشیدی بهش دادم.
اون شورتی را هم که برای سالگردمون خریده بودم و هیچوقت
نپوشیدی و گفتی که من اصلا سلیقه ندارم بهش دادم.
اون پیرهنی که خواهرم هدیه کریسمس بهت داده بود و هیچوقت
نپوشیدی که حرص اون را در بیاری بهش دادم.
بعد اون پوتینی که کلی پولش را دادی ولی هیچوقت نپوشیدی
چون یکی از همکارات عین اونا داشت را هم دادم بپوشه.
" شوهره یه کم مکث کرد و گفت:"
نمیدونی چقدر خوشحال شد و چقدر تشکر کرد. بعد همینطور که
داشت به طرف در میرفت گفت:
می بخشید آقا ، چیز دیگهای هست که خانومتون اصلا استفاده
نمیکنه؟
برگرفته از: فیس بوک - استاتوس بالای 30 سال
پروردگارا شکرت که انقد دل بزرگی بهم دادی
دلی که توش کینه نیست
دلی که لج باز نیست
دلی که کسی رو له نمیکنه
دلی که بدبخت نیست!
شکرت خدا
یکی از رسمای قدیمی ما ایرانی ها شب نشینی تو شبای بلند زمستون بوده و هست
بانو جان فرمودن که بریم شب نشینی امشب!
بعد از کلی انتخاب و هماهنگی قرار شد بریم خونه خاله جان
کم مونده بود بیچاره بشما
فردا پنج شنبس اصلا حواسم نبود
برنامه پنجشنبمو نریختم به خیاله اینکه فردا چهارشنبس!
خدا خیرش بده خانم عبدلی الان زنگ زد گفت برنامه فرداتو نریختی . . .
بنابراین برنامه تئاتر تعطیل باید برم اداره!
اینو همین الان یکی از ادد لیستام سند تو آل کرد:
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه , گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند
زمستان تمام شد و کلاغ مرد!
اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند:
آخی خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!
این است واقعیت تلخ روزگار ما . . .
بچه های دانشگاه ساعت 5 دعوتم کردن برای دیدن تئاتر نمیدونم باید چکار کنم
کلا نمیدونم چی می خوام چی نمی خوام . . .
دوست دارم الان فقط فریاد بکشم
اونقد که خالی بشم
متن دیشبی رو الان باید می نوشتم!
این روزها شیر هم حاضر با دمش بازی کنن با دلش نه . . .
باشه اینم روش
به فراقی عاشقانه دلم از خودم گرفته
وبه شوق عطر شانه، دلم از خودم گرفته
دم در نگاه خود را به ره تو می کشانم
تو بیا، بیا به خانه، دلم از خودم
گرفت
"حمید قاسمی"