طفلی بنام شادی دیریست گم شده
با چشمهای روشن براق
با گیسوئی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد ما را خبر کند
اینهم نشانی ما:
یکــسو خلیج فارس ؛ ســوی دیگر خزر
اینجا وبلاگ دوم منه و بیشتر اینجا برای ثبت وقایع و حرفهای روز مرمه
به قول یکی از دوستان وبلاگ نویس:
" شاید ارزش بعضی حرفها در لحظه قابل فهم و دریافت برای همگان نباشد اما دلیلی برای نگفتنشان و ثبت نکردنشان نیست "
- استفاده از مطالب این وبلاگ منوط به کسب اجازه از صاحب آن است.
ادامه...
نه تو مانی و نه اندوه... نه هیچ یک از مردم این آبادی... به حباب لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت... غصه هم میگذرد ... آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند ... به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز ...
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست... ودلم بس تنگ است......... بیخیالی سپر هر درد است... باز هم میخندم... آنقدر میخندم که غم از رو برود...
شاد بودن تنها انتقامیاست که میتوان از زندگی گرفت...
نه تو مانی و نه اندوه...
نه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت...
غصه هم میگذرد ...
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند ...
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز ...
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست...
ودلم بس تنگ است.........
بیخیالی سپر هر درد است...
باز هم میخندم...
آنقدر میخندم که غم از رو برود...
شاد بودن تنها انتقامیاست که میتوان از زندگی گرفت...