طفلی بنام شادی دیریست گم شده
با چشمهای روشن براق
با گیسوئی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد ما را خبر کند
اینهم نشانی ما:
یکــسو خلیج فارس ؛ ســوی دیگر خزر
اینجا وبلاگ دوم منه و بیشتر اینجا برای ثبت وقایع و حرفهای روز مرمه
به قول یکی از دوستان وبلاگ نویس:
" شاید ارزش بعضی حرفها در لحظه قابل فهم و دریافت برای همگان نباشد اما دلیلی برای نگفتنشان و ثبت نکردنشان نیست "
- استفاده از مطالب این وبلاگ منوط به کسب اجازه از صاحب آن است.
ادامه...
این غزل رو هم به هرکی دوست داشتی هدیه کن. مال من هم نیست.
وقتی که طاق روی تو محراب می شود چشمت بهانه غزلی ناب می شود من مست و شعر عاشق و شیراز هم خراب دنیا دوباره کوچه مهتاب می شود بگذار باز از تو بگویم دراین مجال هرچند شعر وارد اطناب می شود اما به سوز این غزل ناتمام من دریا بدون چشم تو مرداب می شود عشقت قدیم و چشم تو مضمون تازه ایست زین رهگذار قافیه سیراب می شود دیوان ما و این قلم شرم شاعری از وصف چشمهای تو نایاب می شود
خب آقاجون مواظب خودت باش
این غزل رو هم به هرکی دوست داشتی هدیه کن. مال من هم نیست.
وقتی که طاق روی تو محراب می شود
چشمت بهانه غزلی ناب می شود
من مست و شعر عاشق و شیراز هم خراب
دنیا دوباره کوچه مهتاب می شود
بگذار باز از تو بگویم دراین مجال
هرچند شعر وارد اطناب می شود
اما به سوز این غزل ناتمام من
دریا بدون چشم تو مرداب می شود
عشقت قدیم و چشم تو مضمون تازه ایست
زین رهگذار قافیه سیراب می شود
دیوان ما و این قلم شرم شاعری
از وصف چشمهای تو نایاب می شود
من که جزو خانوادت نیستم، نه پسر خالتم نه هیچکس دیگه، پس خودت میدونی میخای مواظب باش میخای غزل بخون!
امروزم باز از اون روزاس.از اون روزایی که...(لا اله الا الله) بگذریم!
دراین زمانه مبهم غزل نباید گفت
نه از زیاد و نه از کم غزل نباید گفت
هوا هوای سکوت است و عشق سردرگم
از این گلایه آدم غزل نباید گفت:
دچار درد غریبیست کوچه مهتاب
برای شاعر او هم غزل نباید گفت
مرا به مرز جنون می کشد حدیث نفس
دوباره از دل این غم غزل نباید گفت:
کسی به فکر تماشای روح انسان نیست
حتی برای غزل هم غزل نباید گفت!
دقیقا