طفلی بنام شادی دیریست گم شده
با چشمهای روشن براق
با گیسوئی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد ما را خبر کند
اینهم نشانی ما:
یکــسو خلیج فارس ؛ ســوی دیگر خزر
اینجا وبلاگ دوم منه و بیشتر اینجا برای ثبت وقایع و حرفهای روز مرمه
به قول یکی از دوستان وبلاگ نویس:
" شاید ارزش بعضی حرفها در لحظه قابل فهم و دریافت برای همگان نباشد اما دلیلی برای نگفتنشان و ثبت نکردنشان نیست "
- استفاده از مطالب این وبلاگ منوط به کسب اجازه از صاحب آن است.
ادامه...
راستی پس چرا ایندفعه موضوع سیگار نداری؟ کلی برات کامنت سیگاری داشتم D:
با رژ لبے از کینـﮧ لبانم را سرخ میکنمــــ پاکت سیگارم کجاست....؟ میخوام دود کنم همـﮧ مردانگیت را.....
*
زیر سیگاری پر از فیلتر سیگار یک لیوان یک استکان چای نصفه یک جیگر سوخته یک خستگی تکراری ... با یک سیستم نفتی یک تخت خواب خالی از خواب اینها سهم من از این زندگیه. حالا به هر جرمی که می خواهی منو ببر جهنم...!!!
چه جالب ناز را میکشیم آه را می کشیم انتظار را می کشیم فریاد را می کشیم درد را می کشیم ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم
بله خوندم! بسیار بسیار بی ادبانه و زشت بود جواب بعضی کامنت هاش! البته بگم اکثرشون دروغ نگفتم! بعد به جواب کامنتهای جنس مونث توجه کن! بیچاره آقایون! اینجا هم . . . بنظرم همچین فردی به چنین اخلاقی شغل آزادم براش زیاده چه برسه به شغل دولتی و اداری! وسلام
مینی بوس پر از بسیجی به سوی کمیته در حرکت بود ، یه مرد مستی که تلو تلو میخورد و منتظر تاکسی بود رو میبینن. درجا وامیستن و مرد بیچاره رو سوار میکنن که با خودشون ببرن کمیته. همینکه راه میافتن ، مرد مست به دور و ورش یه نیگاهی میکنه و میگه : عقبی ها بی شرفن ، جلویی ها بی ناموسن ، سمت راستی ها بی همه چیزن و سمت چپی ها بی پدر و مادرن !
راننده مینی بوس شاکی میشه و همچین میکوبه روی ترمز که همه بسیجی ها روی همدیگه میافتند ! راننده میاد مرد مست رو از زیر دست و پای بسیجی ها میکشه بیرون و میگه ، مردک محارب ضد انقلاب ، اگه جرات داری یه بار دیگه بگو کی بی شرف و بی همه چیز و بی ناموس و بی پدر و مادره !
مسته با کمال خونسردی میگه : من از کجا بدونم ! ... با اون ترمزی که تو کردی ، همه قاطی شدند !
چه کسی می گوید: که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است! دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان! دوستی ارزان است! دشمنی ها ارزان، چه شرافت ارزان! تن عریان ارزان!آبرو قیمت یک تکه نان، و دروغ از همه چیز ارزان تر! قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان! و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان!
سلامتی بچه های بالاشهرکه دستبند طلا دستشون وگردنبند طلاگردنشون، سلامتی بچه های پایین شهر که دستبند کلانتری دستشون و طناب دار گردنشون! اما به سلامتی تو که لبخندت برام طلاست و ناراحتیت طناب دار.
آفرین به مردونگیت....
وقتی کاری از دستمون بر نمیاد بهترین کار اینه که خودمونو بسپاریم دست خدا...خودش وکیل ماست و فقط اعتماد ما رو میخواد...
تو اشتباه منو تکرار نکن...
آخ اگه من بهش اعتماد میکردم..............
هنرمندی دیگه...
راستی پس چرا ایندفعه موضوع سیگار نداری؟
کلی برات کامنت سیگاری داشتم D:
با رژ لبے از کینـﮧ لبانم را سرخ میکنمــــ
پاکت سیگارم کجاست....؟
میخوام دود کنم همـﮧ مردانگیت را.....
*
زیر سیگاری پر از فیلتر سیگار
یک لیوان
یک استکان چای نصفه
یک جیگر سوخته
یک خستگی تکراری
... با یک سیستم نفتی
یک تخت خواب خالی از خواب
اینها سهم من از این زندگیه.
حالا به هر جرمی که می خواهی منو ببر جهنم...!!!
مینویسم دوستت دارم و قایمش میکنم..!
تو به درد زندگی نمیخوری
تو را باید نوشت و گذاشت
وسط همان شعرها و قصه هایی
که از انها آمده ای…!!
از دوریتـــ چه خیال هایے مے بافمـ !
هــآے دل خوش باورمــ
چقدر هـنرمندانهـ زجـر میکشے !
از کمـآل المـُلکــ زیبـــا تـَر ...
چه جالب
ناز را میکشیم
آه را می کشیم
انتظار را می کشیم
فریاد را می کشیم
درد را می کشیم
ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم
که بتوانیم
دست بکشیم
به تو که فکر می کنم
بی اختیار به حماقت خود لبخند می زنم
سیاه لشکری بودم در عشق تو
و فکر می کردم بازیگر نقش اولم ...
افسوس... ....
سلام
سعید جان نظرت راجع به پست زیر چیه؟
http://bikarii.blogfa.com/
224 تا کامنت داره!
بله خوندم!
بسیار بسیار بی ادبانه و زشت بود جواب بعضی کامنت هاش!
البته بگم اکثرشون دروغ نگفتم!
بعد به جواب کامنتهای جنس مونث توجه کن!
بیچاره آقایون! اینجا هم . . .
بنظرم همچین فردی به چنین اخلاقی شغل آزادم براش زیاده چه برسه به شغل دولتی و اداری!
وسلام
میخام نظرتو راجع به این کاریکاتورها بدونم
http://hooshbari90pariskocholo.blogsky.com/1391/01/28/post-385/
مینی بوس بسیج و مرد مست !
مینی بوس پر از بسیجی به سوی کمیته در حرکت بود ، یه مرد مستی که تلو تلو میخورد و منتظر تاکسی بود رو میبینن.
درجا وامیستن و مرد بیچاره رو سوار میکنن که با خودشون ببرن کمیته.
همینکه راه میافتن ، مرد مست به دور و ورش یه نیگاهی میکنه و میگه :
عقبی ها بی شرفن ، جلویی ها بی ناموسن ، سمت راستی ها بی همه چیزن و سمت چپی ها بی پدر و مادرن !
راننده مینی بوس شاکی میشه و همچین میکوبه روی ترمز که همه بسیجی ها روی همدیگه میافتند ! راننده میاد مرد مست رو از زیر دست و پای بسیجی ها میکشه بیرون و میگه ، مردک محارب ضد انقلاب ، اگه جرات داری یه بار دیگه بگو کی بی شرف و بی همه چیز و بی ناموس و بی پدر و مادره !
مسته با کمال خونسردی میگه : من از کجا بدونم ! ... با اون ترمزی که تو کردی ، همه قاطی شدند !
چه فرقی میکند...
در سیرک یا در خانه!
خنده ات که تلخ باشد
دلت که خون باشد........
تو هم دلقکی...
پس این رو هم ببین و چیزی نگو........
چه کسی می گوید:
که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است!
دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان!
دوستی ارزان است! دشمنی ها ارزان، چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان!آبرو قیمت یک تکه نان، و دروغ از همه چیز ارزان تر!
قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان!
و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان!
زوربزن،زنجیر را پاره کن ،این زنجیرت نیست که محکم شده
نان گران شده است
بچه ها میگفتند باز پهلوان پنبه آمده،باز آمده معرکه بگیرد وخالی بندی کند
وقتی زنجیر را دور بازوهایت می بستی،هیچکس به چشمانت نگاه نمیکردکه غمها به هم حلقه زده بودند
همه حواسشان به زنجیر بود مبادا کلک بزنی
زور زدی با کلک یا بی کلک زنجیر را پاره کردی
همه برایت دست زدن وهورا کشیدن،اما هیچکس نفهمید این زنجیر نبود که پاره شد
این قلب یک مرد بود
باز هم به شرافت تو که نون بازویت را میخوری
سلامتی بچه های بالاشهرکه دستبند طلا دستشون وگردنبند طلاگردنشون، سلامتی بچه های پایین شهر که دستبند کلانتری دستشون و طناب دار گردنشون! اما به سلامتی تو که لبخندت برام طلاست و ناراحتیت طناب دار.
غمگینم
..
..
..
..
... ..
..
..
همانندِ مادری که کودک بیمارش
با لبخند به او میگوید: امسال،
سین هشتم سفره ی ما
سرطان
من است :(
سلام دوست عزیز
تو وبلاگتون نوشته ها هر چند گاهی کوتاه اما آدم و به فکر میندازن... خوشحال میشم به منم سر بزنید و تبادل لینک داشته باشیم...
منم مدتی پیش تمرین سکوت میکردم و موفق هم شدم اما این هنر در من پایدار نماند