طفلی بنام شادی دیریست گم شده
با چشمهای روشن براق
با گیسوئی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد ما را خبر کند
اینهم نشانی ما:
یکــسو خلیج فارس ؛ ســوی دیگر خزر
اینجا وبلاگ دوم منه و بیشتر اینجا برای ثبت وقایع و حرفهای روز مرمه
به قول یکی از دوستان وبلاگ نویس:
" شاید ارزش بعضی حرفها در لحظه قابل فهم و دریافت برای همگان نباشد اما دلیلی برای نگفتنشان و ثبت نکردنشان نیست "
- استفاده از مطالب این وبلاگ منوط به کسب اجازه از صاحب آن است.
ادامه...
وارد کوچه ای شدم که پیری از آن خارج میشد. گفت: فرزندم نرو،این کوچه بن بست است. به حرفش اعتنا نکردم و رفتم، مغرور و مستانه... به ته کوچه رسیدم، پیرزن راست میگفت بن بست بود به سرکوچه که برگشتم،از پیرزن خبری نبود و من چقدر پیرشده بودم!
وقتی میام اینجا و میبینم هنوز به روز نشده دلم میگیره
احساس میکنم مثل ی تیکه چیز به درد نخور گوشه انباری افتاده و داره خاک میخوره...وقتی که هم ب روز میشه انگار فقط رفتی تو انباری چراغو روشن کردی...ی نیگا بهش انداختی و..بعد دوباره تنها رهاش کردی....اینجوری آدم دوس داره بده نون خشکی با خودش ببرتش حداقل انباری ی کم خلوت میشه....تازه اونم با خودش میگه بازم خوبه نون خشکی دوسم داشت...
داداش سعید من هروقت دلش میگیره وبلاگ مینویسه...نوشتنو دوس داره..وبلاگاشو خیلی دوس داره...آجی فرشته ی سعید هر وقت میخواد حال و هواش عوض شه این وبلاگو ورق میزنه...از اول تا آخر...الان طبق معادلات ریاضی به این نتیجه میرسیم که:
سلام زندگی جونم...خودم برات شعر میگم...گوش کن... . . . . و ما اصل ها را به هم ریختیم و در کوچه ی فرعی عشق،دل باختیم و از رنگ ها دست شستیم و بی رنگی آغاز کردیم...
و با وازه ها تشنگی را نشاندیم
تو گفتی که: ای جان! من از خویش رفتم..
منت گفتم: ای دوست! تو از دست رفتی و با حرفهایی از این دست، "اعجاز" کردیم ..
نه از مذهب و کیش گفتیم نه از آرزوهای بی حاصل خویش گفتیم نه از جیب شرع گرانمایه خوردیم نه در قلک عقل چیزی پس انداز کردیم ..
نه لب روی لب بود نه دستی در آغوش شب بود فقط عشق بود آنچه ابراز کردیم ..
نه گرمای تن را نه سرمای نایافتن را تو عاشق تر از من من عاشق تر از تو... . و این گونه اما دری تازه در عاشقی باز کردیم...
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی فوق العاده بود آجی محشر 5 بار خوندمش مرسی
آفرین آره باید زندگی کرد
وارد کوچه ای شدم که پیری از آن خارج میشد.
گفت: فرزندم نرو،این کوچه بن بست است.
به حرفش اعتنا نکردم و رفتم، مغرور و مستانه...
به ته کوچه رسیدم، پیرزن راست میگفت بن بست بود
به سرکوچه که برگشتم،از پیرزن خبری نبود
و من چقدر پیرشده بودم!
وقتی میام اینجا و میبینم هنوز به روز نشده دلم میگیره


احساس میکنم مثل ی تیکه چیز به درد نخور گوشه انباری افتاده و داره خاک میخوره...وقتی که هم ب روز میشه انگار فقط رفتی تو انباری چراغو روشن کردی...ی نیگا بهش انداختی و..بعد دوباره تنها رهاش کردی....اینجوری آدم دوس داره بده نون خشکی با خودش ببرتش حداقل انباری ی کم خلوت میشه....تازه اونم با خودش میگه بازم خوبه نون خشکی دوسم داشت...
تنهــــــــــــــــــــایــــــــــــی بــــــــــــــــد دردیـــــــــــــه.................
آجی نوشتن که نه!
حتی کپی پیست کردن یه مطلبم دل میخواد . . .
واسم دل و دماغی نمونده
برای تحمل زندگی به چی باید فکر کرد...
داداش سعید من هروقت دلش میگیره وبلاگ مینویسه...نوشتنو دوس داره..وبلاگاشو خیلی دوس داره...آجی فرشته ی سعید هر وقت میخواد حال و هواش عوض شه این وبلاگو ورق میزنه...از اول تا آخر...الان طبق معادلات ریاضی به این نتیجه میرسیم که:






آجــــــــی فرشتـــــه عـــــــــاشـــــــق داداش سعــــــیدشه......بــــــــله...
خب حالا همه ی دنیا فهمیدن که من عاشقتم..خیالم راحت شد..
هیس!!!
آرومتر....الان من هم فهمیدم....
اصلا نه... داد بزنید... سعید ما خواستنیه!
سلام دوست خوبم
با ترانه ی جدیدم به روزم
سورپرایز....
منتظرم
سلام زندگی جونم...خودم برات شعر میگم...گوش کن...
.
.
.
.
و ما اصل ها را به هم ریختیم
و در کوچه ی فرعی عشق،دل باختیم
و از رنگ ها دست شستیم
و بی رنگی آغاز کردیم...
و با وازه ها تشنگی را نشاندیم
تو گفتی که: ای جان!
من از خویش رفتم..
منت گفتم: ای دوست!
تو از دست رفتی
و با حرفهایی از این دست، "اعجاز" کردیم
..
نه از مذهب و کیش گفتیم
نه از آرزوهای بی حاصل خویش گفتیم
نه از جیب شرع گرانمایه خوردیم
نه در قلک عقل چیزی پس انداز کردیم
..
نه لب روی لب بود
نه دستی در آغوش شب بود
فقط عشق بود آنچه ابراز کردیم
..
نه گرمای تن را
نه سرمای نایافتن را
تو عاشق تر از من
من عاشق تر از تو...
.
و این گونه اما دری تازه در عاشقی باز کردیم...
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
فوق العاده بود آجی
محشر 5 بار خوندمش
مرسی
در صورتی که زندگی کردن و بلد باشیم عزیزم
سرسری رد شو و زندگی کن
دقت... (د ق ت ) میدهد...