زندگی در بوته هیچ

تارنگاشت های سعید ایلخانی مهوار

زندگی در بوته هیچ

تارنگاشت های سعید ایلخانی مهوار

جسارت

جسارت می خواهد ، . . .
نزدیک شدن به دورترین افکار زنی ، . . .
که روزها " مردانه " با زندگی می جنگد اما شب ها ، . . .
بالش اش ازهق هق های " زنانه " خیس است !!!
آری !

جسارت می خواهد ...

آزادی

یا به من آزادی بدهید ، یا مرگ !

چه کسی؟

چه کسی این ابرها ارضا کرده است که اینگونه می بارند؟!

این روزها

این روزها
تمام زندگی آدم ها دارد بو می گیرد
بوی گند ِ دل بستگی های پنهانی!

یخ

پزشکی قانونی می گفت :
یخ زده . . .

مگه میشه ؟!


تیتر روزنامه فردا این شد :
در گرمای داخل اتاقش؛ خیره به نقطه ای  . . .
جوانی یخ زد !

نیاز به عنوان ندارد

حرف ما آلت مردانه یا نیاز زنانه نیست ، جنگ ما افکار عورت گونه است .

بترس!

وحشت کـنید وقتی پیشنهاد دوستی ها زیــــاد می شود !
مرز خوب بودن و هرزگی بسیـار باریکـــــ است !

پارس

تنت بوی غریبه می‌‌دهــد و اِلا سگ‌های محله بیخود پــارس نمی‌‌کنند . . . 

مال خودت

هر کجا هستی باش
به درک
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین
مال خودت   . . .
اصن خاک تو سرت . . .

دل بی آبرو

دروغ نمیگم
بذار این بار بگم
دلم هوست رو کــــرده
خودمــونیم عجب دل بی آبرویی دارم . . .


-  کاراکتری پشتش نیست!

پکی دیگر

شبیه کسی شدم که پشت دود سیگارش با خودش میگه:
باید ترک کنم!
سیاست را،
مشروب را،
استمنا را،
سیگار را٬
خانه را٬
تو را،
زندگی را٬
و باز پکی دیگر...

تکرار

نوشته هایم دروغ می گویند ، روزگار من بی هیجان است و ساده ، پُـر از تکرار های پــوچ . . .

عصب کشی

قلبم را عصب کشی کردم . . .
دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد . . .
و نه از گرمی آغوشی می تپد . . .

قهوه ای

آی حال میکنم گاهی با رضا!

خدایی برجک میاره پایینا

تا میرسه یه سر دخترارو قهوه ای میکنه:دی

مثل خودشون

دیگه به ملت زیادی باج دادم!

بسه دیگه!

خداحافظ

ماه صفر هم تموم شد . . .

پیراهن صورتیمو که دوست دارم پوشیدم امروز ؛ دلم براش تنگ شده بود

خداحافظ پیراهن سیاه ارباب . . .

خنثی

حالم نه خوبه نه بد

امتحانات و اون تصادف لعنتی به کل اعصابمو بهم ریخته . . .

و یه سری مسائل دیگه . . .

نوشتن آرومم میکنه

می نویسم!

اطلاعیه

توجه                                               توجه 


به مناسبت فرا رسیدن ایام غمبار امتحانات این وبلاگ تا تاریخ 13 بهمن ماه 1390 ه.خورشیدی در مرخصی به سر می برد و حدودا "نیمه تعطیل" خواهد بود.

لذا از شما نوگلهای خندان باغ آفرینش خواهشمند است که فراموشمان نفرمایید و ما را از خاطر انورتان نزدایید.


کمترین سعید

نذراتون قبول التماس دعا

ممکنه امروز از این لحظه به بعد تا فردا عصر نتونم بنویسم

سرم بسیار شلوغه

الان که باید برم اداره تکلیف این ناگرا رو مشخص کنم

شب که خونه حاج دایی نذری هست

بعدش تا صبح خونه آجیم باید حلیم بهم بزنیم

و فردا هم که ناهار خاله اینا نذری دارن باید همشونم اگر لایق باشم کمک کنم

ایشالله نذر همشون قبول باشه

ایام تسلیت و التماس دعا این روزهای عزیز

کمترین سعید

یا علی

دادشی

خدایا 28 صفر هم رسید و باز . . .

وای خدایا چقدر دلم هواشو کرده

4 سال گذشت . . .

وای دلم خدا