وارد
آسانسور شدیم
هردو تنها
به هم نگاه کردیم و این همه
چیز بود!
دو زندگی
یک دقیقه
سرشاری سعادت
طبقهی پنجم او بیرون رفت
و من به بالا رفتن ادامه دادم
میدانستم که دیگر او را
نخواهم دید
که دیداری بود یک بار و برای
همیشه
که به دنبالش اگر میرفتم مردی
مرده بودم در ردپاهای او
و به سوی من اگر برمیگشت
تنها در جهان دیگر ممکن بود.
ولادیمیر هولان
ترجمه : محسن عمادی
کسی باور
نمی کند
لبخندش می توانست
پلی باشد که جمعه را
به همه ی روزهای هفته پیوند
بزند!
احمد رضا احمدی
پسر عمه مبارک قصد خرید خونه دارن
از صبح تا عصر باهم رفتیم گشتیم آخرشم دست از پا درازتر!
وای از این قیمتا
خدا به داده مستاجرا برسه
یه دعا میکنم دلی آمین بگو:
خدایا همه مستاجر هارو صاحب خونه کن . . .
میواره . . .
قواره دار . . .
دیه داره مینیشه . . .
به گمانوم یی برف حسابی بباره . . . .
عکساشه میلیم بعدن :دی
به قول آ سد علی ضیاء
به توکـــــــــــــــــــــــــــــــــل نام عظمت
بسم الله الرهمن الرحیم . . .
خدایا شکرت
همین
بابت همه چیز!
انصافا یکی پیدا بشه به من بگه هدف از ساخت این فیلم تا ثریا چی بوده؟
1- شادی ملت با سوتی های 8 ریشتری
2- حیف و میل پول بیت المال ؛ مخصوصا حقوق منه بدبخت که 5 ماهه ندادن
3- بهم زدن حال ملت با این فیلم مسخره
4- همه موارد
از بس گناه میکنم انگار غافلم . . .
فرقی نمی کند که تو نزدیکی یا که دور
من در غم تو وصله ی ناجورم ای دریغ
تو وصل میکنی دل مارا به خود چه جور؟