زندگی در بوته هیچ

تارنگاشت های سعید ایلخانی مهوار

زندگی در بوته هیچ

تارنگاشت های سعید ایلخانی مهوار

زر نزن همین که من میگم درسته!

زر نزن!!!! همین که من میگم درسته!

کولی

حوا را دیدم
کولی شده بود!!
گوشه گوشه ی دنیا را می گشت
شاید آدم پیدا کند!!

کابوسه عشق

به کسی نخواهم گفت با من چه کردی ...
نمی خواهم عشق
برای آدمها کابوس شود...

اینه

مسئول فاحشه خونه:
تو کارت خیلی خوبه دختر میتونی یه سال دیگه قرار دادتو تمدید کنی؟
دختر:
کار من خوب نیست. اندامم هنوز خوب موندن
مسئول فاحشه خونه:
همون منظورم بود
دختر:
فردا جواب میدم

دخترک فردا کنار مرداب غربی شهر پیدا شده بود. مرده.
نامه به مسئول فاحشه خونه تو دستش بود:
بدنم مال تو. قرار داد مجانی تا هروقت که خواستی.

"
تو مجله آخر هفته برلینانه نوشته بود"

حتما بخونید!

امشب خواهر من فاحشه شد. . .
و شاید خواهر تو . . .
و شاید تو . . .
غیرتی نشو ، صبر کن . . .

ادامه مطلب ...

ولنتاین

دیر رسیدم!
قلبش را
با عروسک و شکلات
برده بودند
قبل من...

استاتوس

شب جمعه:
خروارها امید است اما نه برای ما !

زن

زن قداست دارد
براى با او بودن باید "مرد" بود !
نه نر!

دنیای فاحشه ها

مادری را دیدم!
که تنش را می فروخت...
تا سیر کند کودک کوچکش را ،
و مردانی را دیدم!
که حق کودکانشان را
برای سیری هوسشان خرج میکردند....

هم؟؟!

رفته بودم سر تمرین کشتی نمیدونم چرا یهو دچار سردرگمی شدم!


کشوری که میگن در آن تماشای کُشتی مردان ؛ زنان را شهوتی میکند...
و در آن پیتزا دسیسه غربی ها برای ترویج غرب گرایی خطاب میشود...
پس حتماً زنی که در حال خوردن پیتزا ، کُشتی نگاه کند ، یک فاحشه است؟!

کثیف

این روزها صدای آخرت عجیب در گوشم زنگ می زند:
هرزه ای که به من تن داد به همه میدهد!
راست گفتی:
هرز رفته ام ... مثل خودت وابسته میکنم ... دل نمی دهم ... رها می کنم ...
می خندم!
به تو ، به سر نوشت ، به همه ی آدم ها یی که مثل ِ تو کثیف به نظر می رسند...

دختر که باشی

یکی از دخترای فیس بوک نوشته بود:

دختر که باشی چند کلمه برایت دیگر مفهومش را از دست داده!
عشقم ؛عزیزم ؛ خانومم
آرام آرام میفهمی دیگر حتی زیبایی صورتت هم زیاد مهم نیست!
اولین چیز مهم ؛ باکره نبودنت است.
دومین چیز, سایز سینه و باسنته !
و بعدش لباس و زیبایی ....
دختر که باشی ...
مفهوم "فردا بابام اینا میرن شمال" میدانی چیست؟
دخترکه باشی ...
کلا خدا هم دلش به حالت میسوزد
نمیدونم چرا بعضی پسرا نفهمیدن لازم نیست کسی را به دروغ روی تشک ببرند

و من ستودم!

تو

ﺗﻘﺼﻴﺮ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ ﻟﻌﻨﺘﻲ
ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﺑﻮﺩﻱ
ﻣﻦ ﺧﺪﺍﻳﺖ ﮐﺮﺩﻡ!

هه!

لب آب و می ناب و پری حور سرشت
به جهنم که نرفتیم به بهشت!

1+1

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم ،
نسل خوابیدن با اس ام اس ،
نسل درد و دل با غریبه های مجازی ،
نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه ،

نسل لایک و پوک از روی قرض ،
نسل کادو های یواشکی ،
نسل خونه خالی و دعوت شام ،
نسل پول ماهانه ی وی پی ان ،

نسل صف و دعوا ،
نسل تف ، وسط پیاده رو ،
نسل هل ، توی مترو ،
نسل مانتو های تنگ ،
نسل " شینیون " زیر روسری ،

نسل شرت " play boy " هنگام سجده ،
نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار ،
نسل شارژهای اینترنی ،
نسل " copy , paste " ،

نسل جمله های کوروش و دکتر ،
نسل فتوشاپ ،
نسل دفاع از فاحشه ها ،
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس ،
نسل سوخته ، نسل من ، نسل تو !

کسی!

من کسی را می شناسم که هرگز نمی خندد . . .

حتی زمانی که می خندد!

آش نخورده

ساکت نیستم
لبهایم هم نسوخته است
تنها
تمام ِ من
تاول زده
از آشی که نخورده ام !

بزرگ

من لقمه ی بزرگتر از دهانت بودم
برای همین
مرا مدام خُرد می کردی

باید

میان اینهمه شاید تو چقدر بایدی!